خدای من...

شوخ و مهربان و صمیمی

خدای من...

بی نظیر و یکتاست...

خدای عزیز من...

قدرتت را

با ذره ذره وجودم درک می کنم...

تو را برای نعماتت سپاس

و برای بودنت

در تاریکی و روشنایی

در کنارم....

پی نوشت:
عکس ها رو با دوربین موبایلم توی راه دانشگاه گرفتم. ۲۲ بهمن یه روز مه آلود خیلی قشنگ بود و درست فرداش، یه روز آفتابی خیلی قشنگ. اون روز مه آلود داشتم به این فکر می کردم که منظره ی زمستونی از این قشنگ ترم ممکنه؟ فرداش که همون منظره ارو توی آفتاب زمستونی دیدم به این نتیجه رسیدم که خدا بعضی وقتا با من شوخی داره...!
از خونه تا دانشگاه، پیاده، ۱۲ دقیقه راهه. ۶ دقیقه با دوچرخه.
مسیر اونقدر تمیز و سفیده که انگار آسفالت رو با وایتکس تمیز کردن
اونقدر که کف کفشام همیشه تمیزه. این البته به خاطر خاصیت پودری شکل برف های اینجا هم هست.
درباره ی تمیزی طبیعت اینجا بگم که بوی دود یادم رفته، بارون که میاد پنجره لک نمیشه، از وقتی اومدم اینجا، ۳ بار بیشتر اتوبوس سوار نشدم و هرچی عقده دوچرخه سواری از عنفوان نوجوانی داشتم، سر دوچرخه ی سفید کورسی پنج دنده ایم درآوردم![]()
![]()

اینجا رانندگی بی نهایت محتاطانه است. موقع گذشتن از خیابون ماشن رو، حق تقدم با عابر پیاده و بعد دوچرخه و بعد ماشین هاست. راه های دوچرخه رو ی اینجا از راه های ماشین رو بیشتر ان و غیر از پیاده ها و دوچرخه سوارها، هیچ وسیله ی موتوری ای حق عبور ازشون رو نداره.
تنها نوع آلودگی، اینجا، برای من آلودگی صوتیه همسایه ی دیوار به دیوار اتاقمه که دو هفته ای یه بار، شب های شنبه، هوس کشتی کج می کنه.![]()
