نشستم توی کتابخونه، با همکار تزم در مورد موضوع تز بحث می کنیم. قبلا، تز لیسانسش رو در مورد فرهنگ سازمانی شرکت های سوئدی-چینی نوشته بود و خیلی علاقه مند بود همین روند رو برای تز فوق لیسانسش هم دامه بده.
بگذریم از اینکه این موضوع چقدر برای منم مهمه که هر چی بدبختی توی سازمان های ایرانی می بینم، از بی فرهنگیشونه.
گفت: من دوست ایرانی زیاد دارم، با فرهنگتون یکم آشنام. بدم نمیاد روی مشکلات فرهنگی سازمان های ایرانی کار کنیم!
ازش پرسیدم: چی از ما می دونی؟
گفت: اولین چیزی که از فرهنگ شما دوست دارم، قلیونه!!!
تو دلم گفتم به به، باریکلا!
بعد گفت: اولین چیزی هم که خوشم نمیاد رفتار محدود کننده مردها با زن هاست!
باز تو دلم گفتم خب دیگه، سر و ته ماجرا رو می دونی. همین بسه!
اما نهایتا خیلی محترمانه جواب دادم که: ببین اون قلیونی که رفقا بهت نشون دادن برای سرگرمیه. یه وسیله ی خیلی قدیمی سنتی هم هست.
گفت: خیلی با حاله! من واقعا خوشم میاد!
دیدم از خر شیطون پایین نمیاد گفتم باشه، به هر حال... اون رفتاری هم که از مرد ایرانی دیدی بیشتر وقت ها از شدت محبت و علاقه اشونه، (جون خودشون)، اما چون معمولا حد و مرز طرف مقابل رو نمی شناسن، زیاده روی می کنن.
نهایتا...نمی دونم از اون مرد ایرانی چی دیده بودکه با توضیحات منم قانع نشد.
پی نوشت:
۱.نظر شما چیه؟ ![]()
۲.نظرتون خیلی مهمه!![]()
۳.میگم ها، اگر به همین روند تشویق کردن من ادامه بدین، دیگه نمی نویسم ها! این پست های آخر رو با لحن شوخی نوشتم که بلکه جو عوض بشه
. بعدش شروع کنم در مورد زندگی دانشجویی توی این کشور حرف بزنم. اگر تحویل بگیرین، عکسم میذارما!![]()
۴. یکی از خوانندگان بسیار عزیز وبلاگم بهم گفته نظر نمیذاره دیگه چون به نظرش اینجا همه هم رو می شناسن! خب. این نشون میده که همه با پیش زمینه ذهنی نظر میدیم. از همه بیشتر خود من. می تونیم در عوض، مثلا بیایم اول تعریفمون رو از فرهنگ بنویسیم، بعد در رابطه با فرهنگ ایرانی بحث کنیم.
۵.اون مورد توی پرانتز هم به پر قبای آقایون بر نخوره لطفا، خودتون می دونین چی می گم.![]()
![]()
