تبليغاتX
زندگی - خیلی دیر...خیلی...

زندگی

رؤیاهایت را فرومگذار،که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد...

دو شبانه روز نخواب، دو شبانه روز چیزی نخور، سه دقیقه نفست رو حبس کن، چه حالی داری؟ می بینی آدمیزاد چقدر ضعیفه؟

حالا دوباره برگرد به زندگی کوتاهت که تازه خودتم نمی دونی کی و چطور تموم میشه و به خودت و دیگران ظلم کن، اونهایی رو که مثل تو نیستند تمسخر کن، غیبت کن، بی محلی کن، دل بشکن، دروغ بگو، دوستی هات رو با منت گذاشتن خراب کن، مغرور و متوقع و از خود راضی باش، پدر و مادرت رو برای گناه داشتنت نکوهش کن، با خدا لجبازی کن و برای معذرت خواستن از بهترین دوستت، سالها تردید کن...

کمی فکر کن: "شاید روزی که دیگه خیلی دیر شده باشه، خیلی زود برسه..."

بی خبر و در غفلت...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان این دانا این پیغمبر

 در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر
 
ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟

چه دلیلی دارد که هنوز
مهربانی را نشناخته است ؟

و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی هایی پنهان است

من برآنم که درین دنیا
خوب بودن به خدا سهلترین کارست

ونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است
و همین درد مرا سخت می آزارد...

 (فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  2008/2/15ساعت 2:29  توسط گلناز  |