در زمان حال در خانه کودکی هایت نشسته ای و در هوای گذشته نفس می کشی و آرزو می کنی آینده هرگز نیاید.
بزرگترهای بچگی الان پیر شده اند. کند و خسته و کم حرف. بچه های یکرنگ گذشته تبدیل شده اند به مردان و زنانی دیگر با انتخابهای متفاوتی از زندگی. رنگ خاطرات کهنه. قلبها با هم نمی تپد. جای خنده های بی خیالی و سرخوشی و آرامش خالی است. زبانها متفاوت. حرفهای مشترک تمام.
همه منتظرند.

