دارم شنا یاد می گیرم.
نگین چه قدر دیر یا چرا اینقدر دیر؟!
هرگز از آب نترسیدم، اما عزم یاد گرفتن شنا رو هم نداشتم. بعضی وقت ها پیش میومد که دلم می خواست من هم شنا بلد می بودم و می پریدم وسط قسمت عمیق رودخانه ای که از "دره نگار (نی گاه)"* می گذشت یا شنا بلد می بودم و واجد شرایطی که بتونم با کاظم و بچه های گروه کوه برم جنوب گردی...
حالا که برگشتم، دارم شنا یاد می گیرم.
حس عجیبیه غوطه ور بودن، لذت تجربه ی یه محیط دیگه، محیطی که جسمت توش سبک تره، آرامش نرمی که از نوازش آب روی پوستت حس می کنی و از همه بامزه تر و هیجان انگیزتر، شیرجه زدن...
با اینکه آگاهانه شیرجه می زنم توی آب، اون چند ثانیه ای که از خط منفصل آب و هوا رد می شم، تمام سیستم ادراکی بدنم به هم میریزه، و تمام هوش و حواسم میره توی دست و پاهام تا کشیده بمونن.
امروز بعد از هربار شیرجه زدن، صدای قلبمو که سفت می کوبید به قفسه سینم، توی گوش هام می شنیدم و به لرزش دست و پام می خندیدم. به نظرم دارم پیر می شم برای ماجراجویی، حتی از نوع ساده اش!
می دونم خیلی زود به هیجان این کار هم عادت می کنم ولی دوست داشتم بنویسمش که یادم بمونه اولین تجربه های ماهی شدن رو.
*دره نگار رو سال هشتاد و سه با گروه کوهنوردی نمونه فتح کردم! سه شبانه روز توی راه بودم و بیشتر از سی بار از یه رودخونه ی خروشان توی یه دره ی بکر و زیبا رد شدم. اولین تجربه ی نیمه کوهنوردیم بود و خیلی بهم چسبید...
دره نگار، واقع در استان لرستان، شهرستان دورود: گزارش یکی از برنامه های گروه رو توی این منطقه ببینید.
