من، یه آدمم، از نوع ساده اش، خیلی ساده؛ می دونم که یه روز می میرم و می دونم که چیزی که منو می کشه جاه طلبیه، نه برای ثروت، نه برای مقام که برای به چنگ آوردن جواب یه علامت سؤال.
من توی ارضای جاه طلبیم موفق نبودم، گاهی حتی در جهت مخالف رسیدن بهش حرکت کردم...
الان نشستم توی یه کپه ی آتیش و به قرمزی خوشرنگ علامت سؤالم نگاه می کنم و می سوزم...
طاقتش رو نداشتم، می فهمی؟