تبليغاتX
زندگی - خانه دوست...کجاست؟

زندگی

رؤیاهایت را فرومگذار،که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد...

 

"خانه دوست کجاست؟"

در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

 

"نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سر بدر آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.

 

در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلند بالا،جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست."

 

(سهراب)

 

+ نوشته شده در  2007/4/3ساعت 13:39  توسط گلناز  |