من که به فرسایش واژه ها خو کرده ام
و من- بازآفریننده ی اندوه
هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود
هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد
زیرا نه من ماندنی هستم نه تو
آنچه ماندنی است، ورای من و توست.
پی نوشت: این قطعه شعر از فواید خانه تکانی های کمد فائزه است و پیدا کردن دست نوشته ها و مرور خاطراتی که به طرز جالب و معجزه آسایی فراموش شده اند. این یکی، شروع دست نوشته ای درباره داستان یک مرداب، به خط من بود. کلماتی که خودم نوشته بودم و بعد از دو سال، برایم بی نهایت غریب بودند.
شاید در پست های بعدی، غنائم خانه تکانی کمد خودم رو اینجا بذارم!!
عبدالکریم سروش توی یکی از سخنرانی هاش می گه:
" آدمی، آدمی است به اخلاق او؛ وگرنه علم، فصل ممیز آدمی از دیگر حیوانات و حتی جمادات نیست! سعدی می گفت: به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ داند/ که همان سخن بگوید به زبان آدمیت. اگر امروز بود می گفت: به حقیقت آدمی باش وگرنه کامپیوتر هم می تواند مسائل ریاضی حل بکند! لذا حتی حل مسائل ریاضی و تعقل ریاضی که در میان فعالیت های آدمی برترین آن ها شمرده می شود امروز از جمادی هم بر آمدنی است. اما آن چه در آدمی هست و در دیگران نیست همان قصه ی ارزش هاست، خوب و بد و زشت و زیبا و حسن و تقبیح و درصدر همه ی آن ها، مسئله ی عشق ورزیدن که مختص آدمی است. بنا به تعریف حکیمان، انسان حیوان ناطق است. یعنی هم سخن می گوید و هم پس ِ سخن گفتن او فکری وجود دارد. اما نزد عارفان، انسان حیوان عاشق است. یعنی جانوری که جان دارد و شعور دارد و توانایی عشق ورزیدن و محبت ورزیدن دارد. مولانا می گفت: این چنین خاصیتی در آدمی است/ مهر حیوان را کم است آن از کمی است..."
به نظر من نه تنها خوب بودن سهل ترین کار نیست که بنا به تعریف بالا (انسان حیوان عاشق است و فصل ممیزش با سایرین، محبت ورزیدن) انسان بودن سخت ترین کاره. چون مستلزمش عاشق بودن و محبت ورزیدن و اخلاق مدار بودنه و هر سه این ها در تضاد با عاقل بودن و محاسبه ی سود و زیانه. همه ی ما در خلوت خودمون و در تئوری های خودمون دوست داریم اخلاق مدار باشیم اما در عمل و در لحظه، عاقل می شیم و به سود و زیان خودمون فکر می کنیم. پس به نظر من انسان بودن سخت ترین کار و حیوان بودن سهل ترین کاره.
از خدا باید توفیق شفقت بر خلق و مجاهدت با نفس رو بخوایم که یک کار عاشقانه است. چرا که همه ی ما شفقت بر نفس و مجاهدت با خلق رو انجام می دیم که کاری عاقلانه است.
__________________________________________
پی نوشت:
محسن یه آنتی تز خوب به پست " خیلی دیر... خیلی" داده بود که نهایتا به یه نتیجه خیلی هوشمندانه رسیده. با توجه به اینکه مدت نسبتا طولانی از پستم گذشته، برای تشکر از دوست خوبم و برای اینکه بحث رو ادامه بدیم و شما هم نظر بدین، قسمتی از کامنتش رو به صورت یه پست اینجا گذاشتم.