آنجا که سایه منتی سنگینی کند
تنها ماندن، نعمت است

توی هزارتو به امید دیدن یه روزنه
می چرخی و می چرخی
اونقدر که خسته و دلتنگ می شی...
به این فکر می کنی که توی راهت
چرا به جای این همه بن بست
چهار راه ندیدی؟
مدتی باید بگذره تا بفهمی
راه رهایی از هزارتو
بالا رفتن از دیوار یه بن بسته...

به به
امشب چه دلچسب و دلنشین می نوازد حضرت دوست
در توصیف احوالات و گذاشتن مرهم
روی دردی که به اندازه وسعت نادانی ام، بزرگ است...
هر بار به زبانی...
سخت خاک آلود می آید سخن
آب تیره شد سر چه بند کن
تا خدایش باز صاف و خوش کند
آنکه تیره کرد هم صافش کند...
(مثنوی-دفتر اول)
دل از بی مرادی به فکرت مسوز
شب آبستن است ای برادر به روز...
(بوستان سعدی-باب ششم)
به ذکرش هرچه بینی در خروش است
دلی داند در این معنی که گوش است
نه بلبل بر گلش تسبیح خوانی است
که هر خاری به تسبیحش زبانی است...
(گلستان سعدی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوندن تصادفی این ابیات همه توی یه شب...
شبی که ذهن پر از سوالت سیاه و تاریکه...
مثل یه جرقه
فکرتو روشن می کنه و دلتو گرم:
"چون درين دل برق مهر دوست جست
اندرآن دل دوستي مي دان که هست"

جالبه، همه با هم رفتین تو فرجه ها غرق شدین! یعنی نشستین درس می خونین؟![]()
من ولی دلم می خواد بنویسم
اما از وقتی خونه امو عوض کردم، اینجا که میام دلم می گیره
انگار تمام خلاقیتم کور میشه و هوس نوشتن از سرم می افته...
![]()

عشق چنان است که
هرچه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود
و هرگاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسانتر از کف رود
به آنان که نفرت را می شناسند
عشق بیاموز
تا جهانی که در آن زندگی می کنی، آیینه عشق شود
و گرم در آغوشت گیرد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از کتاب " بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید..." برگزیده آثار معاصر شاعران جهان، ترجمه دکتر مهدی مقصودی، نشر گل آفتاب.
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را از جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند زنهار کاسه سر ما پر شراب کن
عکس از فائزه روحانی